پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۳

در فراق تو مرا هیچ نه خوردست و نه خفت

تا تو بازآیی از آنجا که نمی‌یارم گفت

هیچ محتاج گرو نیست، که دل خواهد برد

خم ابروی تو، گر طاق برآید، یا جفت

گر تو خواهی که بدانی: به چه روزیم از تو

روزگاری به شب مات نمی‌باید خفت

ز تمنای تو برخار جفا می‌خفتیم

تا چه گل بود که از هجر تو ما را بشکفت؟

در چنین روز بلا صبر بخواهیم نمود

با چنین اشک روان راز چه دانیم نهفت؟

هر که بر خاک رهت آب رخی دارد چشم

زان درش خاک به رخسار همی باید رفت

اوحدی تا که به کامی برسد، می‌دانی

کش به وصف لب لعلت چه گهر باید سفت؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۵آن ستمگر، که وفای منش از یاد برفت
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۶چه شد آن سرو سهی؟ کز لب این بام برفت
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۷دلم بر آتش هجران کباب کرد و برفت
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۸زلف ترا بدیدم و مشکم ز یاد رفت
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۹به وقت گل پی معشوق و باده باید رفت
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۰چندان نظر تمام، که دل نقش او گرفت
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۱ترک من ترک من خسته‌دل زار گرفت
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۲از پیش دیده رفتی و نقش از نظر نرفت
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.