پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۲

از پیش دیده رفتی و نقش از نظر نرفت

جان را خیال روی تو از دل به در نرفت

این آتش فراق، که بر می‌رود به سر

از دیگ سینه در عجبم کو به سر نرفت!

آخر که دید روی تو، ای مشتری لقا

کش در غم تو ناله به عیوق در نرفت

دوشم چه دود دل که ازین سینه برنخاست!

و امشب چه اشک خون که ازین چشم تر نرفت!

پیغام ما کجا رسد آنجا؟ که نزد تو

باد صبا نیامد و مرغ بپر نرفت

این جا که چشم ماست به جز سیم اشک نیست

وآنجا که گوش تست به جز ذکر زر نرفت

شد مست و بی‌خبر دل ازین باده و هنوز

این جا خبر نیامد و آنجا خبر نرفت

گفتی که: اوحدی به فریبی چرا بماند؟

پیش تو آمد او، که بجای دگر نرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۴سری که دید؟ که در پای دلستانی رفت
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۵مرا حدیث غم یار من بباید گفت
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۶شبی به ترک سر خویشتن بخواهم گفت
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۷زمانی خاطرم خوش کن به وصل روی گل رنگت
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۸ای عید روزه‌داران ابروی چون هلالت
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۹زهی! شب نسخه‌ای از زلف و خالت
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۰سرشک دیده دلیلست و رنگ چهره علامت
  8. غزل شمارهٔ ۱۶۱ای سر تو پیوسته با جان، ز که پرسیمت؟
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.