پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۵

مرا حدیث غم یار من بباید گفت

گرم به ترک سر خویشتن بباید گفت

حکایتی که زن و مرد از آن همی ترسند

ضرورتست که با مرد و زن بباید گفت

دل شکستهٔ من گم شد، این سخن روزی

بدان دو زلف شکن بر شکن بباید گفت

حدیث دوستی و قصهٔ وفاداری

به من چه سود؟ به دلدار من بباید گفت

ز درد دوری او تا بکی کشم خواری؟

چو طاقتم به سر آمد سخن بباید گفت

نسیم صبح، اگر از یوسفم جدا گشتی

بما حکایت آن پیرهن بباید گفت

دوای درد دل اوحدی به دست کنم

گرم بهر که درین انجمن بباید گفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۷زمانی خاطرم خوش کن به وصل روی گل رنگت
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۸ای عید روزه‌داران ابروی چون هلالت
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۹زهی! شب نسخه‌ای از زلف و خالت
  4. غزل شمارهٔ ۱۶۰سرشک دیده دلیلست و رنگ چهره علامت
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۱ای سر تو پیوسته با جان، ز که پرسیمت؟
  6. غزل شمارهٔ ۱۶۲هر کسی را می‌نوازد لطف و خاطر جَستنت
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۳گفته بودم با تو من: کان جا نباید رفتنت
  8. غزل شمارهٔ ۱۶۴ای ماه سر نهاده از مهر بر زمینت
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.