پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۶

شبی به ترک سر خویشتن بخواهم گفت

حکایت تو به مرد و به زن بخواهم گفت

حدیث چهره و قد و رخ تو سر تاسر

به پیش سوسن و سرو و سمن بخواهم گفت

ز چین زلف تو رمزی چو نافه سربسته

درین دو روز به مشک ختن بخواهم گفت

حکایت ذقن و زلف و عارضت، یعنی

حدیث یوسف و چاه و رسن بخواهم گفت

به جان رسید درین پیرهن تنم بی‌تو

به ترک صحبت این پیرهن بخواهم گفت

رقیب قصهٔ دردم که گفت می‌گویم

رها مکن که بگوید، که من بخواهم گفت

جنایتی که تو بر جان اوحدی کردی

گرم به گور بری در کفن بخواهم گفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۸ای عید روزه‌داران ابروی چون هلالت
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۹زهی! شب نسخه‌ای از زلف و خالت
  3. غزل شمارهٔ ۱۶۰سرشک دیده دلیلست و رنگ چهره علامت
  4. غزل شمارهٔ ۱۶۱ای سر تو پیوسته با جان، ز که پرسیمت؟
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۲هر کسی را می‌نوازد لطف و خاطر جَستنت
  6. غزل شمارهٔ ۱۶۳گفته بودم با تو من: کان جا نباید رفتنت
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۴ای ماه سر نهاده از مهر بر زمینت
  8. غزل شمارهٔ ۱۶۵ای طیرهٔ شب طرهٔ خورشید پناهت
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.