پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۳

عمر به پایان رسید، راه به پایان نرفت

کانچه مرا گفته‌اند دل ز پی آن نرفت

تن چو تحاشی فزود کار که بتوان نکرد

دل چونه مرد تو بود راه که بتوان نرفت

دل همه پیمانه جست هیچ نیامد به هوش

تن همه پیمان شکست بر سر پیمان نرفت

دیو چو در مغز بود جستم و بیرن نشد

نقش چو بر سنگ بود شستم و آسان نرفت

روز مکافات و عرض جز ستم و جز جفا

خواجه چه گوید؟ چو این بنده به فرمان نرفت

نقد که گم کرده‌ایم از چه از آن فارغیم؟

خواجه که نقد آن اوست از سر تاوان نرفت

ره به خلاصی نبرد، هر که خلوصی نداشت

روی امانی ندید، هر که به ایمان نرفت

گر دل ریشم ز درد پاره شود، گو: بشو

پای روش داشت، چون در پی فرمان نرفت؟

هر سخنی کاوحدی گفت درآمد به دل

آن سخن از دل مگر نیست که در جان نرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۵مرا حدیث غم یار من بباید گفت
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۶شبی به ترک سر خویشتن بخواهم گفت
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۷زمانی خاطرم خوش کن به وصل روی گل رنگت
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۸ای عید روزه‌داران ابروی چون هلالت
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۹زهی! شب نسخه‌ای از زلف و خالت
  6. غزل شمارهٔ ۱۶۰سرشک دیده دلیلست و رنگ چهره علامت
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۱ای سر تو پیوسته با جان، ز که پرسیمت؟
  8. غزل شمارهٔ ۱۶۲هر کسی را می‌نوازد لطف و خاطر جَستنت
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.