پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۹

به وقت گل پی معشوق و باده باید رفت

سوار عیش تراند، پیاده باید رفت

چمن بسان بهشتی گشاده روی طرب

در آن بهشت به روی گشاده باید رفت

بهشت خوش نبود بی‌جمال نازک یار

یکی دو ره پی آن حورزاده باید رفت

ز سیب ساده بود شاخها به موسم گل

به بوی آن رخ چون سیب ساده باید رفت

چون سر برون نهی از شهر و روی در صحرا

بزرگ‌زادگی از سهر نهاده باید رفت

در آن زمان که به عزم طرب شوی بر پای

نشاط باده به سر در فتاده باید رفت

برای کاسه گرفتن سبو چو زد زانو

پیاله وار بر ایستاده باید رفت

ز باده پر قدحی چند نوش کرده دگر

به دست بر قدحی پر ز باده باید رفت

ازین جهان چو همی باید، اوحدی، رفتن

به کام داد دل خویش داده باید رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۱ترک من ترک من خسته‌دل زار گرفت
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۲از پیش دیده رفتی و نقش از نظر نرفت
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۳عمر به پایان رسید، راه به پایان نرفت
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۴سری که دید؟ که در پای دلستانی رفت
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۵مرا حدیث غم یار من بباید گفت
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۶شبی به ترک سر خویشتن بخواهم گفت
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۷زمانی خاطرم خوش کن به وصل روی گل رنگت
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۸ای عید روزه‌داران ابروی چون هلالت
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.