پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۵

آن ستمگر، که وفای منش از یاد برفت

آتش اندر من مسکین زد و چون باد برفت

او به بغداد روان گشت و مرا در پی او

آب چشمست که چون دجلهٔ بغداد برفت

گر چه می‌گفت که: از بند شما آزادم

هم‌چنان بندهٔ آنیم، که آزاد برفت

او چو برخاست غم خود به نیابت بنشاند

تا نگویی که: سپهر از بر بیداد برفت

از من خسته به شیرین که رساند خبری؟

کز فراق تو چها بر سر فرهاد برفت!

پیش ازین در دل من هر هوسی بگذشتی

دل بدو دادم و دانم همه از یاد برفت

اوحدی، از غم او ناله نمی‌باید کرد

سهل کاریست غم ما، اگر او شاد برفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۷دلم بر آتش هجران کباب کرد و برفت
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۸زلف ترا بدیدم و مشکم ز یاد رفت
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۹به وقت گل پی معشوق و باده باید رفت
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۰چندان نظر تمام، که دل نقش او گرفت
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۱ترک من ترک من خسته‌دل زار گرفت
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۲از پیش دیده رفتی و نقش از نظر نرفت
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۳عمر به پایان رسید، راه به پایان نرفت
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۴سری که دید؟ که در پای دلستانی رفت
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.