پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۴

تا بر دوست بار نتوان یافت

دل بر ما قرار نتوان یافت

تا نیاید نگار ما در کار

کار ما چون نگار نتوان یافت

بی‌دهان و لب چو شکر او

عاشقان را شکار نتوان یافت

گر بپرسیدنم نهد گامی

جز دل و جان نثار نتوان یافت

به جز اندر دهان و جز لب او

زندگانی دوبار نتوان یافت

در جهان از شمار شوخی او

تا به روز شمار نتوان یافت

بر وفا دل منه، که خوبان را

به وفا استوار نتوان یافت

اوحدی، کار عشق کن، که به نقد

به ازین هیچ کار نتوان یافت

پای‌دار، ار بگیردت غم عشق

عشق بی‌گیر ودار نتوان یافت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۶چه شد آن سرو سهی؟ کز لب این بام برفت
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۷دلم بر آتش هجران کباب کرد و برفت
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۸زلف ترا بدیدم و مشکم ز یاد رفت
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۹به وقت گل پی معشوق و باده باید رفت
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۰چندان نظر تمام، که دل نقش او گرفت
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۱ترک من ترک من خسته‌دل زار گرفت
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۲از پیش دیده رفتی و نقش از نظر نرفت
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۳عمر به پایان رسید، راه به پایان نرفت
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.