پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۷

دلم بر آتش هجران کباب کرد و برفت

تنم به درد جدایی خراب کرد و برفت

مرا به وصل خود آهسته وعده‌ای می‌داد

ولی چه سود؟ که ناگه شتاب کرد و برفت

بتی که دامن وصلش به چنگم آمده بود

ز هجر نالهٔ من چون رباب کرد و برفت

دو چشم او چه خطاها که داشت اندر سر!

چو دید قامتش آنرا صواب کرد و برفت

در آرزوی نگاری گداختم چو نبات

که شکرش نمکم بر کباب کرد و برفت

در آب و آتشم از هجر آنکه بی‌رخ خویش

دلم پر آتش و چشمم پر آب کرد و برفت

چو اوحدی ز رخش بوسه خواستم بی‌زر

لبش مرا به خموشی به خواب کرد و برفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۹به وقت گل پی معشوق و باده باید رفت
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۰چندان نظر تمام، که دل نقش او گرفت
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۱ترک من ترک من خسته‌دل زار گرفت
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۲از پیش دیده رفتی و نقش از نظر نرفت
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۳عمر به پایان رسید، راه به پایان نرفت
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۴سری که دید؟ که در پای دلستانی رفت
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۵مرا حدیث غم یار من بباید گفت
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۶شبی به ترک سر خویشتن بخواهم گفت
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.