پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۲

دیگر آن حلقه و آن دانهٔ در در گوشت

که ببیند، که نبخشد دل و دین و هوشت؟

پای بر گردن گردون نهم از روی شرف

گر چو زلف تو شبی سر بنهم بر دوشت

طوطی چرب زبان، با همه شیرین سخنی

دم نیارد که زند پیش لب خاموشت

شهر پر شور شد از پستهٔ شکر پاشت

دهر پر فتنه شد از سنبل نسرین پوشت

ای بسا! نیش کزان غمزه فروشد به دلم

خود به کامی نرسید از دهن چون نوشت

دارم اندیشه که: یک بوسه بخواهم ز لبت

باز می‌ترسم از آن خوی ملامت کوشت

سخن اوحدی، از خود همه مرواریدست

هیچ شک نیست که: بی‌زر نرود در گوشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۴تا بر دوست بار نتوان یافت
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۵آن ستمگر، که وفای منش از یاد برفت
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۶چه شد آن سرو سهی؟ کز لب این بام برفت
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۷دلم بر آتش هجران کباب کرد و برفت
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۸زلف ترا بدیدم و مشکم ز یاد رفت
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۹به وقت گل پی معشوق و باده باید رفت
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۰چندان نظر تمام، که دل نقش او گرفت
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۱ترک من ترک من خسته‌دل زار گرفت
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.