پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۰

تا لعل باده رنگ تو شکرفروش گشت

باور مکن که: هیچ دلی گرد هوش گشت

برخاستی که: زهر جدایی دهی بما

بنشین، که آن به یاد تو خوردیم و نوش گشت

دل خود تمام سوخته شد، جان خسته بود

او نیز هم به آتش دل نیم جوش گشت

دیشب در اشتیاق تو، ای آفتاب رخ

از غلغلم رواق فلک پر خروش گشت

از آب دیده راز دلم خواست فاش شد

شب تیره بود، ظلمت او پرده پوش گشت

در آرزوی آنکه حدیث تو بشنود

چشمی، که بی‌تو گریه همی کرد، گوش گشت

گر اوحدی به هوش نیاید، عجب مدار

بلبل چو گل بدید نخواهد خموش گشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۲دیگر آن حلقه و آن دانهٔ در در گوشت
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۳در فراق تو مرا هیچ نه خوردست و نه خفت
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۴تا بر دوست بار نتوان یافت
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۵آن ستمگر، که وفای منش از یاد برفت
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۶چه شد آن سرو سهی؟ کز لب این بام برفت
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۷دلم بر آتش هجران کباب کرد و برفت
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۸زلف ترا بدیدم و مشکم ز یاد رفت
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۹به وقت گل پی معشوق و باده باید رفت
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.