پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۸

مگر پیر سجاده حالی نداشت؟

کزین خلق و کثرت ملالی نداشت؟

ازین دام نام و ازین چاه جاه

به بالا نیامد، که بالی نداشت

به آخر بداند خداوند لاف

که: در سر بغیر از خیالی نداشت

چه گویی که: صوفی نخوردست می؟

که از بیم مردم مجالی نداشت

خوشا! وقت آزادهٔ فارغی

که با کس جواب و سؤالی نداشت

شکم بنده حال دهن بستگان

چه داند؟ چو این روزه سالی نداشت

ز درد جدایی چه نالد کسی؟

که با نازنینی وصالی نداشت

کمال خود آن کو ز صورت شناخت

بر اهل معنی کمالی نداشت

دلی یافت خط نجات از بلا

که بر چهره زین رنگ خالی نداشت

درین ملک مردی نشد پای بند

که چون اوحدی ملک و مالی نداشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۰تا لعل باده رنگ تو شکرفروش گشت
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۱ای حلقه کرده دلها در حلقهای گوشت
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۲دیگر آن حلقه و آن دانهٔ در در گوشت
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۳در فراق تو مرا هیچ نه خوردست و نه خفت
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۴تا بر دوست بار نتوان یافت
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۵آن ستمگر، که وفای منش از یاد برفت
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۶چه شد آن سرو سهی؟ کز لب این بام برفت
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۷دلم بر آتش هجران کباب کرد و برفت
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.