پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۱

عاشقان صورت او را ز جان اندیشه نیست

بیدلانش را ز آشوب جهان اندیشه نیست

از قضای آسمانی خلق را بیمست و باز

آفتاب ار باز گشت از آسمان اندیشه نیست

پیش ازین ترسیدمی کز آب دامن‌تر شود

از گریبان چون گذشت آب، این زمان اندیشه نیست

ما ازین دریا، که کشتی در میانش برده‌ایم

گر به ساحل می‌رسیدیم، از میان اندیشه نیست

گر چه از رطل گران کار خرد گردد سبک

چون سبک روحی دهد رطل‌گران، اندیشه نیست

ای که گل چیدی و شفتالو گزیدی، رخنه جو

ما تفرج کرده‌ایم، از باغبان اندیشه نیست

پاسبان را گوش بر دزدست و دل با رخت و ما

چون نمی‌دزدیم رخت، از پاسبان اندیشه نیست

از برای دوست شهری دشمن ماشد، ولی

گر مسخر می‌کنیم، از این و آن اندیشه نیست

اوحدی، گر خلق تا قافت بکلی رد کنند

چون قبول دوست داری هم‌چنان، اندیشه نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۳جنبیدن این پرده دل افروز گواهیست
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۴عشرت خلوت و دیدار عزیزان شاهیست
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۵در خرابات عاشقان کوییست
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۶گو: هر که در جهان به تماشا روید و گشت
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۷دوش چون چشم او کمان برداشت
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۸مگر پیر سجاده حالی نداشت؟
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۹نگر: مگرد گر آن سر و سیم بر بگذشت؟
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۰تا لعل باده رنگ تو شکرفروش گشت
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.