پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۸

ای آنکه پیشهٔ تو به جز کبر و ناز نیست

چون قامت تو سرو سهی سرفراز نیست

روشن دل کسی که تو باز آیی از درش

تاریک دیده‌ای که بر وی تو باز نیست

راهی که سر به کوی تو دارد حقیقتست

عشقی که مرد را به تو خواند مجاز نیست

هر خسته را که کعبهٔ دل خاک کوی تست

گو: سعی کن، که حاجت راه حجاز نیست

تن در نماز و روی به محرابها چه سود؟

چون روی دل به قبله و دل در نماز نیست

عیبم کنند مردم زاهد ز عشق، لیک

در زاهدان صومعه چندین نیاز نیست

آنکس نریزد این همه اشک چو خون ز چشم

رازش ز چشم خلق مپوشان، که راز نیست

ای اوحدی، مرو ز پی چشم مست او

بنشین، که روز فتنه به از احتزاز نیست

گر بخت یار می‌شود از کس مدد مخواه

بر خوان عشق حاجت دست دراز نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۰گر سری در سر کار تو شود چندان نیست
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۱عاشقان صورت او را ز جان اندیشه نیست
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۲با من از شادی وصل تو اثرِ چیزی نیست
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۳جنبیدن این پرده دل افروز گواهیست
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۴عشرت خلوت و دیدار عزیزان شاهیست
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۵در خرابات عاشقان کوییست
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۶گو: هر که در جهان به تماشا روید و گشت
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۷دوش چون چشم او کمان برداشت
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.