پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۷

چه دستها، که ز دست غم تو بر سر نیست؟

چه دیدها؟ که ز نادیدنت به خون تر نیست؟

کدام پشت، که در عهد زلف چون رسنت

ز بس کشیدن بار بلا چو چنبر نیست؟

حکایتی که مرا از غم تو نقش دلست

اگر قیاس کنی در هزار دفتر نیست

هزار جامهٔ پرهیز دوختیم و هنوز

نظر ز روی تو بر دوختن میسر نیست

ز شام تا به سحر، غیر از آن که سجده کنم

بر آستان تو هیچم نماز دیگر نیست

اگر تو روی بپیچی و گر ببندی در

به هیچ روی مرا بازگشت ازین در نیست

ز چهره پرده برافکن، که با رخ تو مرا

به شب چراغ و به روز آفتاب در خور نیست

بهر که بود بگفتم حدیث خویش تمام

هنوز هیچ کسی را تمام باور نیست

ز دست زلف تو دل باز می‌توان آورد

ولی چه فایده؟ چون اوحدی دلاور نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۹هم خانه‌ایم، روی گرفتن حلال نیست
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۰گر سری در سر کار تو شود چندان نیست
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۱عاشقان صورت او را ز جان اندیشه نیست
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۲با من از شادی وصل تو اثرِ چیزی نیست
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۳جنبیدن این پرده دل افروز گواهیست
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۴عشرت خلوت و دیدار عزیزان شاهیست
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۵در خرابات عاشقان کوییست
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۶گو: هر که در جهان به تماشا روید و گشت
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.