پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۱

هم ز وصف لبت زبان خجلست

هم ز زلف تو مشک و بان خجلست

تا دهان و رخ ترا دیدند

غنچه دل تنگ و ارغوان خجلست

دل به جان از رخ تو بویی خواست

سالها رفت و همچنان خجلست

دیده را با رخ تو کاری رفت

دل بیچاره در میان خجلست

عذر مهمانم، ای صبا، تو بخواه

که تو دانی که: میزبان خجلست

ای قلم، شرح حال من بنویس

که ز بی خدمتی زبان خجلست

اوحدی کی به پیشگاه رسد؟

آنکه از خاک آستان خجلست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۳از جام عشق بین همه باغ و بهار مست
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۴دل مست و دیده مست و تن بی‌قرار مست
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۵روی تو، که قبلهٔ جهانست
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۶حسن خوبان عزیز چندانست
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۷درد دلم را طبیب چاره ندانست
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۸این باغ سراسر همه پر باد وزانست
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۹عشق روی تو نه در خورد دل خام منست
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۰گر به دست آوریم دامن دوست
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.