پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۰

صورت او را ز معنی آشنایی با دل‌ست

ورنه صورت‌ها بسی دانم که از آب و گِل‌ست

صورت بت کافری باشد پرستیدن ولی

بت‌پرست ار معنی بت بازیابد واصل‌ست

هر که او را دیده‌ای باشد، شناسد صورتی

کار صورت سهل باشد، ره به معنی مشکل‌ست

ما نظر با روی او از راه معنی کرده‌ایم

آن‌که ما را بستهٔ صورت شناسد غافل‌ست

چون دلی داری، به دلداری فرو بندش روان

ور نداری، رو، که ما را این حکایت با دل‌ست

گر فقیه از عشق منعت می‌کند مشنو، که او

سال‌ها تحصیل کرد و همچنان بی‌حاصل‌ست

طالبان عشق را دیوانه می‌گویند خلق

وآن‌که در وی نیست عشقی، من نگویم: عاقل‌ست

ترک عشق و باده خوردن چون توان کرد؟ ای سبک

تا گرانی چند گویندم که: مردی فاضل‌ست

اوحدی، اقبال می‌جویی، رخش را قبله ساز

هر که او مقبول این درگاه گردد مقبل‌ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۲انجمن شهر ملای گلست
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۳از جام عشق بین همه باغ و بهار مست
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۴دل مست و دیده مست و تن بی‌قرار مست
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۵روی تو، که قبلهٔ جهانست
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۶حسن خوبان عزیز چندانست
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۷درد دلم را طبیب چاره ندانست
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۸این باغ سراسر همه پر باد وزانست
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۹عشق روی تو نه در خورد دل خام منست
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.