پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۵

روی تو، که قبلهٔ جهانست

از دیدهٔ من چرا نهانست؟

جایی به جز از درت ندارم

گر درنگری، به جای آنست

در دل زده‌ای تو آتش عشق

وین آه، که می‌زنم، دخانست

دل یاد تو در ضمیر دارد

آن نیست که بر سر زبانست

این سر، که به عاشقی سبک شد

بی ‌روی تو بر تنم گرانست

وصل تو به دین و دل خریدم

گر سود کنیم وگر زیانست

یک بوسه اگر به جان فروشی

منت می‌نه، که رایگانست

با من تن لاغر و دل تنگ

از عشق تو کمترین نشانست

ما را ز غم تو اوحدی‌وار

جان بر کف و خرقه در میانست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۷درد دلم را طبیب چاره ندانست
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۸این باغ سراسر همه پر باد وزانست
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۹عشق روی تو نه در خورد دل خام منست
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۰گر به دست آوریم دامن دوست
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۱سروی که ازو و حور و پری بار برند اوست
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۲آن بت وفا نکرد، که دل در وفای اوست
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۳آنکه رخ عاشقان خاک کف پای اوست
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۴مرا سر بلندی ز سودای اوست
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.