پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۱

سروی که ازو و حور و پری بار برند اوست

ماهی که ازو خلق دل زار برند اوست

گرد دهن چون شکرش گرد، که امروز

تنگی که ازو قند به خروار برند اوست

آن حور شکر خنده که از حقهٔ لعلش

یک شهر شفای دل بیمار برند اوست

آن ماه که سجاده نشینان در او

سجاده و تسبیح به خمار برند اوست

ترکی که ز چین سر زلف چو کمندش

عشاق دل شیفته دشوار برند اوست

شوخی که ز سر پنجهٔ مستان دو چشمش

خوبان جهان جور به ناچار برند اوست

اندر چمن دلبری، ای اوحدی، امروز

سروی که ز رویش گل بی‌خار برند اوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۳آنکه رخ عاشقان خاک کف پای اوست
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۴مرا سر بلندی ز سودای اوست
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۵دل بسته شد به دام دو زلف چو دال دوست
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۶در گمانی که: به غیر از تو کسی یارم هست؟
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۷پیداست حال مردم رند، آن چنان که هست
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۸ماه کشمیری رخ من، از ستمکاری که هست
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۹ز عشق اگر چه به هر گوشه داستانی هست
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۰هر کرا با تو نه پیوندی و پیمانی هست
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.