پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۴

مرا سر بلندی ز سودای اوست

سری دوست دارم که در پای اوست

مزاج دلم گرم از آن می‌شود

که بر مهر روی دلارای اوست

مرا زیبد ار لاف شاهی زنم

که در سینه گنج تمنای اوست

نیابی در اجزای من ذره‌ای

که آن ذره خالی ز سودای اوست

سرم جای شور و تنم جای شوق

لبم جای ذکر و دلم جای اوست

که نزدیک لیلی خبر می‌برد؟

که: مجنون آشفته شیدای اوست

دل اوحدی کی برآید ز بند؟

که در بند زلف سمن سای اوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۶در گمانی که: به غیر از تو کسی یارم هست؟
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۷پیداست حال مردم رند، آن چنان که هست
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۸ماه کشمیری رخ من، از ستمکاری که هست
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۹ز عشق اگر چه به هر گوشه داستانی هست
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۰هر کرا با تو نه پیوندی و پیمانی هست
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۱دلبرا چندین عتاب و جنگ و خشم و ناز چیست؟
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۲ای دل، از هجران او زارم همی باید گریست
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۳آنکه دل من ببرد، از همه خوبان، یکیست
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.