پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۸

ماه کشمیری رخ من، از ستمکاری که هست

می‌پسندد بر من بیچاره هر خواری که هست

چشم گریانم ز هجر عارض گل رنگ او

ابر نیسان را همی ماند، ز خون باری که هست

ای که بر ما می‌پسندی سال و ماه و روز و شب

هر بلا و محنت و درد دل و زاری که هست

نیست خواهد شد وجود دردمند ما ز غم

گر وجود ما ازین ترتیب بگذاری که هست

محنت هجران و درد دوری و اندوه عشق

در دل تنگم نمی‌گنجد، ز بسیاری که هست

بار دیگر در خریداری به شهر انداخت شور

شوق این شیرین دهان از گرم بازاری که هست

ماهرویا، در فراق روی چون خورشید تو

آهم از دل بر نمی‌آید، ز بیماری که هست

بار دیگر هجر با ما دشمنی از سر گرفت

بس نبود این درد و رنج عشق هر باری که هست؟

بی‌لب جان پرور و روی جهان افروز تو

نیست ما را هیچ عیبی، گر تو پنداری که هست

سر عشق و راز مهر و کار حسن آرای تو

هیچ کس را حل نمی‌گردد، ز دشواری که هست

دیگری را کی خلاصی باشد از دستان تو؟

کاوحدی را می‌کشی با این وفاداری که هست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۰هر کرا با تو نه پیوندی و پیمانی هست
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۱دلبرا چندین عتاب و جنگ و خشم و ناز چیست؟
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۲ای دل، از هجران او زارم همی باید گریست
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۳آنکه دل من ببرد، از همه خوبان، یکیست
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۴ز ما بودی، جدا بودن روا نیست
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۵جز نقش تو در خیال ما نیست
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۶ای مدعی، دلت گر ازین باده مست نیست
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۷چه دستها، که ز دست غم تو بر سر نیست؟
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.