پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۲

آن بت وفا نکرد، که دل در وفای اوست

و آن یار سر کشید که تن خاک پای اوست

گر زانکه عاشقی به مثل خاک دوست شد

ما خاک آن سگیم که پیش سرای اوست

سازی ندیده‌ایم و نوایی ازو، مگر

ساز غمش، که خانهٔ ما پرنوای اوست

در دیده کس نیامد و دل یاد کس نکرد

تا دل مقام او شد و تا دیده جای اوست

در عشق او چگونه توان داشت زر دریغ؟

چون سر که می‌کشیم به دوش از برای اوست

ما را بدان مشاهده میل خطا نرفت

آن کس که این مشاهده کرد این خطای اوست

دل رفته را به تیغ چه ترسانی؟ ای رقیب

دردش پدید کن تو، که این خود دوای اوست

بگذار تا چو شمع بسوزد وجود من

زیرا که روشنایی من در فنای اوست

یارب، مساز منزل او جز کنار من

کان منزلت نه لایق بند قبای اوست

هر کس هوای خوبی و رای کسی کند

ما را نبود رای، و گر بود رای اوست

تا اوحدی مجال سگ کوی دوست یافت

در هر محلتی که رود ماجرای اوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۴مرا سر بلندی ز سودای اوست
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۵دل بسته شد به دام دو زلف چو دال دوست
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۶در گمانی که: به غیر از تو کسی یارم هست؟
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۷پیداست حال مردم رند، آن چنان که هست
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۸ماه کشمیری رخ من، از ستمکاری که هست
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۹ز عشق اگر چه به هر گوشه داستانی هست
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۰هر کرا با تو نه پیوندی و پیمانی هست
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۱دلبرا چندین عتاب و جنگ و خشم و ناز چیست؟
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.