پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۷

درد دلم را طبیب چاره ندانست

مرهم این ریش پاره پاره ندانست

راز دلم را به صبر، گفت: بپوشان

حال دل غرقه از کناره ندانست

طالع من خود چه شور بود؟ که هرگز

هیچ منجم در آن ستاره ندانست

یار به یک بار میل سوی جفا کرد

حق وفای هزار باره ندانست

برد گمانی که: ما به عشق اسیریم

این که چه نامیم یا چه کاره؟ ندانست

خال بنا گوش اوز گوشه نشینان

برد چنان دل، که گوشواره ندانست

قافلهٔ عقل را به ساعد سیمین

راه ز جایی بزد که باره ندانست

دوش به خونی گریستم، که ز موجش

عقل به اندیشها گذاره ندانست

سختی ازان دید، اوحدی، که به اول

قاعدهٔ آن دل چو خاره ندانست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۹عشق روی تو نه در خورد دل خام منست
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۰گر به دست آوریم دامن دوست
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۱سروی که ازو و حور و پری بار برند اوست
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۲آن بت وفا نکرد، که دل در وفای اوست
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۳آنکه رخ عاشقان خاک کف پای اوست
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۴مرا سر بلندی ز سودای اوست
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۵دل بسته شد به دام دو زلف چو دال دوست
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۶در گمانی که: به غیر از تو کسی یارم هست؟
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.