پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۸

این باغ سراسر همه پر باد وزانست

جنبیدن این شاخ درخشان همه زانست

او را نتوان دید، که صورت نپذیرد

هر چند که صورتگر رخسار رزانست

بس رنگ بر آرد ز سر این خم پر از نیل

آن خواجه، که سر جملهٔ این رنگ رزانست

آن عقل، که بر هر غلط انگشت نهادی

در صنعت آن کار که انگشت گزانست

صد رنگ ببینیم درین باغ به سالی

کین چیست؟ بهار آمد و این چیست؟ خزانست

هر لحظه برون آید ازین صفه نباتی

کندر هوس او شکر انگشت گزانست

ای اوحدی، انگور خود از سایه نگه‌دار

تا غوره نماند، که شب میوه پزانست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۰گر به دست آوریم دامن دوست
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۱سروی که ازو و حور و پری بار برند اوست
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۲آن بت وفا نکرد، که دل در وفای اوست
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۳آنکه رخ عاشقان خاک کف پای اوست
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۴مرا سر بلندی ز سودای اوست
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۵دل بسته شد به دام دو زلف چو دال دوست
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۶در گمانی که: به غیر از تو کسی یارم هست؟
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۷پیداست حال مردم رند، آن چنان که هست
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.