پرش به محتوای اصلی
اوحدی مراغه‌ای اوحدی مراغه‌ای

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۶

حسن خوبان عزیز چندانست

که رخ یوسفم به زندانست

باش، تا او به تخت مصر آید

که بخندد لبی که خندانست

بگذارد ز دل زلیخا را

گر چه مانند سنگ و سندانست

گر چه باشد به شهر او راهت

مرو آنجا، که شهر بندانست

آن یکی را، که وصف می‌گویم

گر ببینی هزار چندانست

یاد آن زلف و یاد آن رخسار

داروی جان دردمندانست

طلب او ز ما کنید، که او

بعد ازین همنشین رندانست

مپسند آبروی خویش، که دوست

دشمن خویشتن پسندانست

از لب دیگری حدیث مگوی

کاوحدی را لبش بد ندانست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۸این باغ سراسر همه پر باد وزانست
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۹عشق روی تو نه در خورد دل خام منست
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۰گر به دست آوریم دامن دوست
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۱سروی که ازو و حور و پری بار برند اوست
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۲آن بت وفا نکرد، که دل در وفای اوست
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۳آنکه رخ عاشقان خاک کف پای اوست
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۴مرا سر بلندی ز سودای اوست
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۵دل بسته شد به دام دو زلف چو دال دوست
همه‌ی غزلیات ←

اوحدی مراغه‌ای درباره‌ی اوحدی مراغه‌ای

رکن‌الدین اوحدی اصفهانی مراغه‌ای (۶۷۳– ۷۳۸ قمری) عارف و شاعر پارسی‌گوی ایران در قرن هشتم هجری است. وی در مراغه به دنیا آمد و در همین شهر نیز چشم از جهان فروبست و به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.