پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۷

تا روی دل فروز تو بستان آتش است

دل نغمه سنج گلستان آتش است

یارب چه آتشی تو که چندین هزار داغ

از شعله ی جمال تو در جان آتش است

گر مست حیرتیم ز روی تو دور نیست

آتش پرست واله و حیران آتش است

افسرده را نصیب نباشد دل کباب

آن یابد این نواله که مهمان آتش است

ای طائر بهشت ز باغ دلم حذر

کاین لاله زار داغ گلستان آتش است

خون شهید عشق جهان را فرو گرفت

کشتی مساز نوح که طوفان آتش است

مستم به محفلی که در او آتش جحیم

ته جرعه ای ز ساغر مستان آتش است

افتاد دامن دل عرفی به دست عشق

یعنی که دست شعله به دامان آتش است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۹شب عشاق ز روز دگران در پیش است
  2. غزل شمارهٔ ۶۰برو مسیح که فکر فراغ من غلط است
  3. غزل شمارهٔ ۶۱می مغانه که از درد شور و شر صاف است
  4. غزل شمارهٔ ۶۲گر نوش وفا قحط شود، نیش کفاف است
  5. غزل شمارهٔ ۶۳آتشین لالهٔ دل صد ورق است
  6. غزل شمارهٔ ۶۴دو عالم سوختن نیرنگ عشق است
  7. غزل شمارهٔ ۶۵خاموشی من قفل نهان‌خانهٔ عشق است
  8. غزل شمارهٔ ۶۶منزلگه دل‌ها همه کاشانهٔ عشق است
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.