پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۵۱

ای که سر تا قدمم را به جنون داشته ای

تا مرا داشته ای، غرقه به خون داشته ای

سر انصاف تو گردیم که با این همه حسن

از دل ما طمع صبر و سکون داشته ای

گر دلیرانه بتازی به من ای چرخ رواست

تا تو در معرکه ای خصم زبون داشته ای

نوش کن خون دلم تا بشناسی ای خضر

که تو در چشمهٔ حیوان همه خون داشته ای

دل عرفی بخر از خویش و به خورشید فروش

تا ببینی به چه می ارزد و چون داشته ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۵۳ای عشق خوش تهیهٔ لذات کرده ای
  2. غزل شمارهٔ ۵۵۴ای نه فلک ز خوشهٔ صنع تو دانه‌ای
  3. غزل شمارهٔ ۵۵۵بشتاب در راه طلب، بگذر ز هر آسودنی
  4. غزل شمارهٔ ۵۵۶بهار رفت و نکردیم عزم جای خوشی
  5. غزل شمارهٔ ۵۵۷اگر آرایش از دکانچهٔ ناموس بستانی
  6. غزل شمارهٔ ۵۵۸تا بدانی که دوستدار کشی
  7. غزل شمارهٔ ۵۵۹من صید غم عشوه نمایی که تو باشی
  8. غزل شمارهٔ ۵۶۰نه شکیب توبه از می، نه ادب ز ما به مستی
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.