پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۵۹

من صید غم عشوه نمایی که تو باشی

بیمار به امید دوایی که تو باشی

لطفی به کسان گر نکند عیب بگیرند

غارت زدهٔ مهر و وفایی که تو باشی

مردم همه جویند نشاط و طرب و عیش

من فتنه و آشوب بلایی که تو باشی

ای بخت ز شاهی به گدایی نرسیدیم

در سایهٔ میمون همایی که تو باشی

از بس که ملایک به تماشای تو جمعند

اندیشه نگنجد به سرایی که تو باشی

خورشید به گرد سر هر ذره بگردد

آن جا که خیال تو و جایی که تو باشی

عرفی چه کند گر به ضیافت بردش وصل

با نعمت دیدار گدایی که تو باشی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۶۱گمان دارم که این درد و تحمل می کند کاری
  2. غزل شمارهٔ ۵۶۲چندم ای نالهٔ سحر بکُشی
  3. غزل شمارهٔ ۵۶۳تا خون نخوری چاشنی درد ندانی
  4. غزل شمارهٔ ۵۶۴باز از شراب فتنه خرابم نمی کنی
  5. غزل شمارهٔ ۵۶۵به شمعی کو صبا کرده به خلوت، خانه‌ای داری
  6. غزل شمارهٔ ۵۶۶صنم گفتم دلا جان تازه کردی
  7. غزل شمارهٔ ۵۶۷امشب که به سر شراب داری
  8. غزل شمارهٔ ۵۶۸تا در قدحم بادهٔ امید نیابی
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.