پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۶۰

نه شکیب توبه از می، نه ادب ز ما به مستی

که به چین زلف ساقی بکنم دراز دستی

چو کشی ز ناز لشکر، تو بگو فدای من شو

که گران نمی فروشد، به تو کس متاع هستی

چه عقوبت است یا رب، من عافیت گزین را

نه گمان زود مردن، نه امید تندرستی

همه نقد جنس ایمان، به تو بر فشاندم اکنون

تو و ننگ آن بضاعت، من و عیش و تنگدستی

ره طاعت تو یا رب، که رود چنانکه شاید

چو نیاید از برهمن، به سزا صنم پرستی

گلهٔ نیامدن ها، گل وعده هاست، ور نه

به همین خوش است عرفی، که تو نامه ای فرستی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۶۲چندم ای نالهٔ سحر بکُشی
  2. غزل شمارهٔ ۵۶۳تا خون نخوری چاشنی درد ندانی
  3. غزل شمارهٔ ۵۶۴باز از شراب فتنه خرابم نمی کنی
  4. غزل شمارهٔ ۵۶۵به شمعی کو صبا کرده به خلوت، خانه‌ای داری
  5. غزل شمارهٔ ۵۶۶صنم گفتم دلا جان تازه کردی
  6. غزل شمارهٔ ۵۶۷امشب که به سر شراب داری
  7. غزل شمارهٔ ۵۶۸تا در قدحم بادهٔ امید نیابی
  8. غزل شمارهٔ ۵۶۹با گلهٔ دوستان هست حلاوت بسی
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.