پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۶۱

گمان دارم که این درد و تحمل می کند کاری

بگو با گل که استغنای بلبل می کند کاری

دل دانای شهر ما به کفر جزء تسلی شد

که باور داشت هرگز کان تزلزل می کند کاری

به صلح دل چه کوشی، صبر کن گر یار باز آید

غم فرصت مخور کاین جا تعلل می کند کاری

بهشتی پروران ای دل، متاع هستی یی بنمای

که با بی همتان عرض تحمل می کند کاری

دل بلبل به هر بادی هزاران راز می فهمد

نپنداری که ناز و عشوهٔ گل می کند کاری

اگر با مهر افزایی، غرور افزاید ای سرکش

تغافل کن که با عرفی تغافل می کند کاری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۶۳تا خون نخوری چاشنی درد ندانی
  2. غزل شمارهٔ ۵۶۴باز از شراب فتنه خرابم نمی کنی
  3. غزل شمارهٔ ۵۶۵به شمعی کو صبا کرده به خلوت، خانه‌ای داری
  4. غزل شمارهٔ ۵۶۶صنم گفتم دلا جان تازه کردی
  5. غزل شمارهٔ ۵۶۷امشب که به سر شراب داری
  6. غزل شمارهٔ ۵۶۸تا در قدحم بادهٔ امید نیابی
  7. غزل شمارهٔ ۵۶۹با گلهٔ دوستان هست حلاوت بسی
  8. غزل شمارهٔ ۵۷۰نه از غربت اندر وطن می روی
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.