پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۵۴

ای نه فلک ز خوشهٔ صنع تو دانه‌ای

وز قصر کبریای تو عرش آشیانه‌ای

در تنگنای کوچهٔ شهر جلال تو

وسعت گه زمانه کمین کارخانه‌ای

پروازگاه طایر صنعت کجا بود

جایی که دارد از دو جهان آشیانه‌ای

نه توسن سپهر سراسیمه در رهت

تا حکمتت گرفته به کف تازیانه‌ای

ذات تو قادرست به ایجاد هر محال

الا به آفریدن چون خود یگانه‌ای

عفوت ثواب دشمن و حلمت گناه دوست

هر گام چیده عاطفت آب و دانه‌ای

عرفی تمام معصیت اما به دست او

هست از عنایت تو عنان بهانه‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۵۶بهار رفت و نکردیم عزم جای خوشی
  2. غزل شمارهٔ ۵۵۷اگر آرایش از دکانچهٔ ناموس بستانی
  3. غزل شمارهٔ ۵۵۸تا بدانی که دوستدار کشی
  4. غزل شمارهٔ ۵۵۹من صید غم عشوه نمایی که تو باشی
  5. غزل شمارهٔ ۵۶۰نه شکیب توبه از می، نه ادب ز ما به مستی
  6. غزل شمارهٔ ۵۶۱گمان دارم که این درد و تحمل می کند کاری
  7. غزل شمارهٔ ۵۶۲چندم ای نالهٔ سحر بکُشی
  8. غزل شمارهٔ ۵۶۳تا خون نخوری چاشنی درد ندانی
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.