پرش به محتوای اصلی
عرفی عرفی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۵۰

از سفر می آیی و تاراج عزت کرده ای

کاروان حسن یوسف نیز غارت کرده ای

در کجا هست این چنین معموره ای، انصاف ده

شهر دل ها دیده را یغمای راحت کرده ای

چون گوارا نیستی ای غم چرا در کام ما

همچو آسایش پیا پی بی حلاوت کرده ای

شاد بادا روحت ای مجنون که هنگام وفا

در حق من، درد بی درمان، نصیحت کرده ای

این صفا اسلامیان را نیست، ای زاهد مکن

با مغان در سومنات امروز طاعت کرده ای

ذرهٔ دنیا به صد جان می فروشم، بیع کن

ای که از بی مایگی اظهار همت کرده ای

عرفی از ننگ شریکان لب فروبستن خطاست

چون توانی ترک شهرت کن که شهرت کرده ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۵۵۲تا مژدهٔ زخم دگر، دامن کش جان کرده ای
  2. غزل شمارهٔ ۵۵۳ای عشق خوش تهیهٔ لذات کرده ای
  3. غزل شمارهٔ ۵۵۴ای نه فلک ز خوشهٔ صنع تو دانه‌ای
  4. غزل شمارهٔ ۵۵۵بشتاب در راه طلب، بگذر ز هر آسودنی
  5. غزل شمارهٔ ۵۵۶بهار رفت و نکردیم عزم جای خوشی
  6. غزل شمارهٔ ۵۵۷اگر آرایش از دکانچهٔ ناموس بستانی
  7. غزل شمارهٔ ۵۵۸تا بدانی که دوستدار کشی
  8. غزل شمارهٔ ۵۵۹من صید غم عشوه نمایی که تو باشی
همه‌ی غزلیات ←

عرفی درباره‌ی عرفی

مولانا محمد بن خواجه زین‌الدین علی بن جمال‌الدین شیرازی ملقب به جمال‌الدین و متخلص به عرفی از مشاهیر و شعرای شیراز در قرن دهم هجری است. وی درسال ۹۶۳ هجری قمری متولد شد. در زادگاهش به تحصیل علم و دانش پرداخته و به قدر توان در موسیقی و خط نسخ مهارت بدست آورد. از جوانی به سرودن شعر تمایل داشت، دیری نپایید که در شیراز شهرت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.