پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۷۷

چارسوی دیده چو صحرای قزوین دلگشاست

طفل معصوم سرشکم در نظر گلگون قباست

سنگ داغ افتاده‌ام چون لاله در میدان سنگ

در دل از سرکوچه‌ی ریحان کاکل فتنه‌هاست

ساخت مجمر سینه را مژگان آتش پاره‌ای

منظر دل زان دو چشم سرمه‌سا چینی نماست

ناز شاهد در کفم چاک گریبان محضرست

ریختی خون نیاز اما نگاهی خون‌بهاست

گویمت من گر تو نشناسی دل خون گشته را

خانه خواه شوخی و ناز تو ای دیر آشناست

نقد جان پیش نگه لب خنده ضامن در ادا

گر ادای مبلغ جان می‌کند لعلت اداست

کز نگاهت مهربان گردد حیا سنگین دل است

گر کند گرمی تبسم ناز کافر ماجرا است

لب نکردی میزبانم چون تو را مهمان شدم

از کریمان چشم من مهمان‌نوازی خوش‌نما است

ترک من نورس نمی‌فهمد زبان فارسی

یک دهن با من زبان را گر یکی سازد به جاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۹بس که با دل ناز چشمش التفات از سر گرفت
  2. شمارهٔ ۸۰کی قلب دل ز سیم‌تنان می‌توان گرفت
  3. شمارهٔ ۸۱همین نه حسن رخش گل به نوبهار نداشت
  4. شمارهٔ ۸۲خال لب تو شاهد داغ دل من است
  5. شمارهٔ ۸۳تا ز حرفِ آن گلِ رو نامه بوی گل گرفت
  6. شمارهٔ ۸۴باز عشق تازه‌ای برق قرارم گشته است
  7. شمارهٔ ۸۵آنکه محراب دو عالم گوشه‌ی ابروی اوست
  8. شمارهٔ ۸۶تو را که نرگس پرکار نکته پرداز است
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.