پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۷۵

آن که گوش چرخ را مالیده فریاد من است

آنچه می‌پیچد عنان سیل بنیاد من است

خار صحرای تو چون مژگان لیلی دل رباست

هر که مجنون تو می‌گردد پریزاد من است

صید آن‌کس می‌شوم کز هر دو عالم فارغ است

هر که دام خویش را برچیده صیاد من است

بیستون چرخ را شیرین ز جا برداشتن

یک فن از پرکاری بازوی فرهاد من است

ناخن رشک از دم شمشیر می‌گردد خراج

هر که گردد کشته‌ی تیغ تو جلاد من است

بس که از نقش خیالم لوح دلها ساده است

آنچه تصویر فراموشی بود یاد من است

هر که از خود دور و با حق آشنا سازد مرا

نورس از امداد خود در فکر ارشاد من است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۷چارسوی دیده چو صحرای قزوین دلگشاست
  2. شمارهٔ ۷۸بوته‌ای باید ز گل باغ مشجّر قحط نیست
  3. شمارهٔ ۷۹بس که با دل ناز چشمش التفات از سر گرفت
  4. شمارهٔ ۸۰کی قلب دل ز سیم‌تنان می‌توان گرفت
  5. شمارهٔ ۸۱همین نه حسن رخش گل به نوبهار نداشت
  6. شمارهٔ ۸۲خال لب تو شاهد داغ دل من است
  7. شمارهٔ ۸۳تا ز حرفِ آن گلِ رو نامه بوی گل گرفت
  8. شمارهٔ ۸۴باز عشق تازه‌ای برق قرارم گشته است
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.