پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۷۲

مست خوابم را کند مژگان گشایی آفتاب

گرم دارد با سر من آشنایی آفتاب

چهره‌ی زرین روشندل کم از اکسیر نیست

سنگ سازد لعل با رنگ طلایی آفتاب

گر کشد جام صبوحی ماه من یک صبحدم

توبه خواهد کرد رسم خود نمایی آفتاب

عکس خون‌آلود مژگانم نماید بی رخش

پنجه را چون از شفق سازد حنایی آفتاب

خرقه‌پوش از شرم هر دم پیش آن سلطان حسن

پنجه می‌سازد علم بهر گدایی آفتاب

چون مه من از خطا پهلو به هر خس می‌دهد

سخت می‌ماند به آن ترک خُتایی آفتاب

آسمان زخم ملایم طینتان را مرهم است

بر شکست موم باشد مومیایی آفتاب

نیست مقدورش که اصلاحی کند دم سرد را

گرچه در گرمی ندارد نارسایی آفتاب

ذرّه از کوچک دلی رقص روانی سر کند

هر کجا چیند بساط کبریایی آفتاب

با مه محبوب نورس لاف هم چشمی زند

می‌کند بسیار کافر ماجرایی آفتاب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۴مُردم از نقش آن گل سیراب
  2. شمارهٔ ۷۵آن که گوش چرخ را مالیده فریاد من است
  3. شمارهٔ ۷۶تا ز عکسش منوّر آینه است
  4. شمارهٔ ۷۷چارسوی دیده چو صحرای قزوین دلگشاست
  5. شمارهٔ ۷۸بوته‌ای باید ز گل باغ مشجّر قحط نیست
  6. شمارهٔ ۷۹بس که با دل ناز چشمش التفات از سر گرفت
  7. شمارهٔ ۸۰کی قلب دل ز سیم‌تنان می‌توان گرفت
  8. شمارهٔ ۸۱همین نه حسن رخش گل به نوبهار نداشت
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.