پرش به محتوای اصلی
نورس دماوندی نورس دماوندی

غزلیات

شمارهٔ ۴

چو چشم دلبران دیدم بنای خانه خود را

ز جور نشأه گردش می‌دهم پیمانه‌ی خود را

زدی خون جوش چون فواره‌ی افشان مرا از دل

چو زد بر طرّه، آن شمشاد بالا شانه‌ی خود را

به گرد خویش چون آب گهر بی‌پرده می‌گردم

چو در دل جلوه گاهی دیده‌ام جانانه‌ی خود را

سرشکم جوش کیفیت زند از چشم میگونی

محیط نشأه دیدم گریه مستانه‌ی خود را

گهی احوال مشتاق از دل خود نیز می‌پرسی

به سنگی گاه یادی می‌کنی دیوانه‌ی خود را

تو هم شمعی نه شمع از حکم گرمی‌های پنهانی

دهد بر گرد سرگردیدنی پروانه‌ی خود را

خضاب از خون دل داری نظر چون پنجه

ز کف بگذار دست‌انداز بی‌رحمانه‌ی خود را

زره از حلقه افعی چرا زیر قباپوشی

مکن مغلوبه از هر نقش خلوت خانه‌ی خود را

به دام صحبت اغیار خود را دانه می‌سازی

ندانی حیف قدر صید دام و دانه‌ی خود را

دلت دارد خبر از گرمی بازار سودایم

به نقد داغ اول داده‌ام بیعانه‌ی خود را

بهار حسن جوش از غنچه‌ی دل می‌زند نورس

عجب آباد می‌بینم دگر ویرانه خود را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶دل شب‌ها ز سودای تو سوزد داغ کوکب‌ها
  2. شمارهٔ ۷به رنگ خامه تا شق کرده‌ام در استخوان پیدا
  3. شمارهٔ ۸بود مدّ حیات عاشقان موج تپیدن‌ها
  4. شمارهٔ ۹رو می‌دهد به صاف دلان دلفریب ما
  5. شمارهٔ ۱۰گل مهرست صبح نو بهار آشنایی را
  6. شمارهٔ ۱۱زهی پیمانه‌ی صهبای شوقت کاسه‌ی سرها
  7. شمارهٔ ۱۲بس که در آغوش خوبان جا بود پیدا مرا
  8. شمارهٔ ۱۳در عرق ماهش کند هم چشم پروین قطره را
همه‌ی غزلیات ←

نورس دماوندی درباره‌ی نورس دماوندی

میرزا محمدحسین دماوندی متخلص به «نورس دماوندی» زادهٔ دماوند بود و در همان شهر بالیده بود. از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست ولی در اواخر قرن یازدهم می‌زیسته و پس از چندی به اصفهان مهاجرت نموده و در زمرهٔ شاگردان صائب تبریزی قرار می گیرد. علاوه بر شاعری در خوشنویسی نیز اهتمام داشته و تنها نسخهٔ دستنویس دیوان شعری که از...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.