پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۹

نه کسی که باز پرسد ز فراق یار ما را

نه غمی که می توان گفت به هر کس آشکارا

نه دلی که می پذیرد ز مصاحبان نصیحت

نه سری که بر در آرد به سکونت مدارا

نه به مردمی پیامی نه به دوستی سلامی

نظری به حال یاران به از این کنند یارا

نه عنایتی به حالم نه حکایتی به وصلت

نه تو را به لطف یاری نه مرا به گفت یارا

نه به کیسه سیم دارم نه به عقل هنگ و سنگی

تو بری چو سیم داری و دلی چو سنگ خارا

چو غزال غمزه ای کن به سگان کویت ای جان

اثری ز مهربانی نبود دل شما را

به کرشمه ای و غمزی به اشارتی و رمزی

چه شود به دست کردن دل بی دلی نگارا

نظری و التفاتی ز تو انتظار دارم

قَدَری موافقت کن به ستیزه ی قضا را

ز سر بزرگ واری نه ز روی خرده بینی

چه شود که بر نزاری گذری کنی خدا را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱به سرنمی شود از روی شاهدان ما را
  2. شمارهٔ ۱۲چنان به روی خود آشفته کرده‌ای ما را
  3. شمارهٔ ۱۳چیست کز من یاد نآید هیچش آن محبوب را
  4. شمارهٔ ۱۴از من چه شد که یاد نیامد حبیب را
  5. شمارهٔ ۱۵عیبم مکن که دوست ندارم رقیب را
  6. شمارهٔ ۱۶رفتم و دریافتم پیر خرابات را
  7. شمارهٔ ۱۷برخیز ساقیا بده آب حیات را
  8. شمارهٔ ۱۸دیر شد تا دوست می دارم ترا
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.