پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۸

چو به ترک تاز بردی دل مستمند ما را

به کمینه بندهٔ خود به از این نگر خدا را

اگر از سر عنایت به چو من نیازمندی

نظری کنی به رحمت چه زیان کند شما را

وگرت به خواب بینم نکنم دگر شکایت

طمع وصال کردن به چه زهره و چه یارا

تو چو غنچه زیر چادر به هزار ناز خفته

من منتظر همه شب مترصدم صبا را

مشنو که از تو هرگز به جفا ملول گردم

قدمی ندارد آن کو نبرد به سر وفا را

من از این قضای مبرم نرهم به زندگانی

چه کند کسی که گردن بنهد چو من قضا را

مگرم شود میسر ز کنار تو میانی

به خدا که از نزاری نکنی کرانه یارا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰گر هیچ دلی داری دریاب دل مارا
  2. شمارهٔ ۱۱به سرنمی شود از روی شاهدان ما را
  3. شمارهٔ ۱۲چنان به روی خود آشفته کرده‌ای ما را
  4. شمارهٔ ۱۳چیست کز من یاد نآید هیچش آن محبوب را
  5. شمارهٔ ۱۴از من چه شد که یاد نیامد حبیب را
  6. شمارهٔ ۱۵عیبم مکن که دوست ندارم رقیب را
  7. شمارهٔ ۱۶رفتم و دریافتم پیر خرابات را
  8. شمارهٔ ۱۷برخیز ساقیا بده آب حیات را
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.