پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۳

چیست کز من یاد نآید هیچش آن محبوب را

خود وفا گویی نمی باید که باشد خوب را

گربه صبر آشفته کاران را غرض حاصل بود

بیش از این ممکن نباشد احتمال ایوب را

طالب وصلم ولیکن عمر ضایع می کنم

زآن که هست ازمن فراغت گونه یی مطلوب را

شادی جانش مرا خود این رضا کی دل دهد

کز من و احوال من باشد غمی محبوب را

نه ز نا دیدن شکیبا ام نه از دیدن به هوش

کی حجاب از پیش برخیزد چون من محجوب را

تا به نا محرم نیفتد ماجرا شب ها روان

کرده ام درصحبت باد صبا مکتوب را

طرفه نبود گر نزاری را به بویش باد صبح

زنده دارد همچنان کز پیرهن یعقوب را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵عیبم مکن که دوست ندارم رقیب را
  2. شمارهٔ ۱۶رفتم و دریافتم پیر خرابات را
  3. شمارهٔ ۱۷برخیز ساقیا بده آب حیات را
  4. شمارهٔ ۱۸دیر شد تا دوست می دارم ترا
  5. شمارهٔ ۱۹گر تو نگویی به من من به که دانم ترا
  6. شمارهٔ ۲۰ای با جفا در ساخته با ما نمی‌سازی چرا
  7. شمارهٔ ۲۱شمع ما برخاست بنشان ای پسر مصباح را
  8. شمارهٔ ۲۲از دست بدادم دل شوریده خود را
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.