پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۷

چو عکس لعل تو بر دیده بگذرد ما را

خیال خال تو در حالت آورد ما را

کرامت می لعلت به معجزات خیال

نکرده چاشنیی هوش می برد ما را

مگر به صیقل جام وصال ساقی عهد

غبار از آینه ی سینه بسترد ما را

به غمزه ی تو نه این چشم داشتم کاخر

به گوشه ی نظری باز بنگرد ما را

غمت مباد که بر شادی حمایت تو

به جز غم تو کسی غم نمی خورد ما را

رقیب گفت مرا تا به کی ز بی خردی

که از تهتّکّ تو پرده می درد ما را

جمال حور بهشت و حریم حرمت خلد

رقیب را و نزاری بی خرد ما را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹نه کسی که باز پرسد ز فراق یار ما را
  2. شمارهٔ ۱۰گر هیچ دلی داری دریاب دل مارا
  3. شمارهٔ ۱۱به سرنمی شود از روی شاهدان ما را
  4. شمارهٔ ۱۲چنان به روی خود آشفته کرده‌ای ما را
  5. شمارهٔ ۱۳چیست کز من یاد نآید هیچش آن محبوب را
  6. شمارهٔ ۱۴از من چه شد که یاد نیامد حبیب را
  7. شمارهٔ ۱۵عیبم مکن که دوست ندارم رقیب را
  8. شمارهٔ ۱۶رفتم و دریافتم پیر خرابات را
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.