پرش به محتوای اصلی
نسیمی نسیمی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹

گفتمش زلف تو مأوایی خوش است

گفت خوبان را همه جایی خوش است

گفتمش همتا ندارد قامتت

گفت چشمم نیز همتایی خوش است

گفتمش دور خوش است ایام عمر

گفت آن با روی زیبایی خوش است

گفتمش در بند بالای توام

گفت از این مگذر که بالایی خوش است

گفتمش سودای چشمت کرده ام

گفت می بینی چه سودایی خوش است

گفتمش کار خوش است این کار عشق

گفت با چون من دلارایی خوش است

گفتمش عشق رخت شد رای من

گفت عاشق را همه رایی خوش است

گفتمش سرو چمن پیش تو کیست؟

گفت بی رفتار و بی پایی خوش است

گفتمش دارم تمنای تو، گفت

ای نسیمی این تمنایی خوش است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱گرچه چشم ترک مستت فتنه و ابرو بلاست
  2. شمارهٔ ۳۲مطلع انوار زلفت مسکن جان و دل است
  3. شمارهٔ ۳۳سلطان غمت را دل پردرد مقام است
  4. شمارهٔ ۳۴مرغ عرشیم و قاف خانه ماست
  5. شمارهٔ ۳۵نقش هستی رقم صورت کاشانه ماست
  6. شمارهٔ ۳۶منم آن مجمع البحرین که پر لؤلؤی مرجان است
  7. شمارهٔ ۳۷بخت ابد یار آن که با تو قرین است
  8. شمارهٔ ۳۸عرش رحمان است رویش، علم الاسما گواست
همه‌ی غزلیات ←

نسیمی درباره‌ی نسیمی

سید علی عمادالدین نسیمی متخلص به نسیمی (زادهٔ سال ‌۷۴۷ هجری قمری، مقتول به سال ۸۰۷ هجری قمری در حلب)، از شاعران صوفیِ بزرگِ زبان ترکی و متفکر حروفیه در قرن هشتم هجری بود. طبق نظر ادوارد براون وی متولد شهر بغداد بوده و برخی دیگر او را متولد شیراز یا برخی دیگر زادگاه وی را تبریز یا دیاربکر حدس می‌زنند. وی دو دیوان، یکی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.