پرش به محتوای اصلی
نسیمی نسیمی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۱

زلف یارم را نه تنها دلبری کار است و بس

یا به هر مویی هزاران جان گرفتار است و بس

قند می ماند به شیرینی، دهان تنگ یار

تا نپنداری که یاقوت شکربار است و بس

گفتم از سودای زلفش برحذر باشم ولی

رهزن مردم نه آن دل دزد عیار است و بس

می کشم خواری ز دشمن وز رقیبان سرزنش

بر من عاشق نه تنها جور آن یار است و بس

صوفی خلوت نشین بت نیز دارد در بغل

زیر دلق او نه تنها بسته زنار است و بس

بارها بردم ز جورش بارها بر دوش دل

بر دل من بار جور او نه این بار است و بس

هر سری پابند سودایی است در بازار حشر

در حقیقت گرچه یک سودا و بازار است و بس

هرکه را از جان و دل با روی خوبان میل نیست

صورتی دارد ولیکن نقش دیوار است و بس

گربه حکم شرع گویای اناالحق کشتنی است

بر سر میدان چرا منصور بر دار است و بس

(دست رنگین عرضه کن تا خلق را گردد عیان

کز تو عاشق را نه تنها بر دل آزار است و بس)

چون نسیمی زنده از فضل خدا شد جاودان

همچو منصور فارغ از گفتار اغیار است و بس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۳ای صورت جمالت بر لوح جان منقش
  2. شمارهٔ ۱۶۴باطن صافی ندارد صوفی پشمینه پوش
  3. شمارهٔ ۱۶۵رشته پرتاب جان تا چند سوزانم چو شمع
  4. شمارهٔ ۱۶۶می‌کشد دل یک طرف خط تو کاکل یک طرف
  5. شمارهٔ ۱۶۷صراحی می‌زند هردم انالحق
  6. شمارهٔ ۱۶۸ای صبا هست رخ یار به غایت نازک
  7. شمارهٔ ۱۶۹ - ستایش فضل‌الله نعیمیتا شنیدم سخن فضل خدا در کپنک
  8. شمارهٔ ۱۷۰ - ستایش فضل‌الله نعیمیدولت وصل تو را یافته‌ام در کپنک
همه‌ی غزلیات ←

نسیمی درباره‌ی نسیمی

سید علی عمادالدین نسیمی متخلص به نسیمی (زادهٔ سال ‌۷۴۷ هجری قمری، مقتول به سال ۸۰۷ هجری قمری در حلب)، از شاعران صوفیِ بزرگِ زبان ترکی و متفکر حروفیه در قرن هشتم هجری بود. طبق نظر ادوارد براون وی متولد شهر بغداد بوده و برخی دیگر او را متولد شیراز یا برخی دیگر زادگاه وی را تبریز یا دیاربکر حدس می‌زنند. وی دو دیوان، یکی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.