پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

مسمطات

شمارهٔ ۱۷

تا لب لعل تو را شد آشنایی با شراب

آتش بی طاقتی سر بر زد از جان کباب

گرچه از من کنی پنهان تو ای در خوشاب

قصه می خوردن و شبهای گشت ماهتاب

همنشینان تو می گویند پیش از آفتاب

تا شنیدم باده می نوشیدی به غیری ای حبیب

رفت چون سیماب از جان من آرام شکیب

می پرست من شنو امروز حرف این غریب

باده را بر خاک ریزی به که بر جام رقیب

کس به او می می دهد حیف از تو و حیف از شراب

بود امشب با دهانت گیر و دار نقل بزم

می شود ظاهر ز بادامت خمار نقل بزم

گرچه چون مینا نبودم در کنار نقل بزم

آگهم از طرح مجلس در شمار نقل بزم

گر نسازم یک به یک خاطر نشانت بی حساب

از غمت ای آتشین خو مانده ام در تاب و تب

کرده ام چون غنچه گل مهر خاموشی به لب

از تو می گویند مردم حرفهای بوالعجب

مجلسی داری و ساغر می کشی تا نیم شب

روز پنداری نمی بینم چشم نیمخواب

ای پسر تا زنده باشی سیدا دارد جدل

تا مبادا دامنت گردد ز دستی در خلل

زین سخنها خاطرت هرگز نگردد در گسل

وحشی دیوانه ام در راستگوئی ها مثل

خواه راه از من بگردان خواه روی از من بتاب

ادامه‌ی مسمطات

  1. شمارهٔ ۱۹بستم از غیر چو یوسف دل هر جایی را
  2. شمارهٔ ۲۰به دل تا در سخن آورده بودم لعل نابش را
  3. شمارهٔ ۲۱اگر چو غنچه کف زر نگار داشتمی
  4. شمارهٔ ۲۲عقل و هوش زلفت را دسترس نمی داند
  5. شمارهٔ ۲۳تا سبزه به گلزار جمال تو دمیده
  6. شمارهٔ ۲۴غم مرا چون عود شبها جای در مجمر دهد
  7. شمارهٔ ۲۵شوخ من بی پرده در بازارها جولان مکن
  8. شمارهٔ ۲۶اشک حسرت تا کی ای گل در کنارم می کنی
همه‌ی مسمطات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.