پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

مسمطات

شمارهٔ ۲۰

به دل تا در سخن آورده بودم لعل نابش را

به خود پیوسته می خوردم چو می زهر عتابش را

نهان می داشتم از چشم شبنم آفتابش را

گل اندامی که می دادم به خون دیده آبش را

چه سان بینم که آخر دیگری گیرد گلابش را

به یاد سرو قد او فنا شد رسم و آئینم

تمنای نگاه او برون آورد از دینم

چو نرگس به که سر در پای او افگنده بنشینم

در آغوش نسیم صبحدم بی پرده چون بینم

گل رویی که من واکرده ام بند نقابش را

نهال قامتش در خانه زین کرده مأوایی

پی پابوس او اهل هوس دارند غوغایی

به حال من کنید ای همدمان امروز پروایی

به دست غیر چون بینم عنان طفل خودرایی

که وقت نی سواری می گرفتم من رکابش را

نمی آید برون از صفحه آشوب تا هستش

به مشق فتنه کرده کاتب ایام پابستش

برای قتلم انشا کرد خطی نرگس مستش

به خونم زد رقم تا با قلم شد آشنا دستش

پری رویی که می بردم به مکتب من کتابش را

چرا ایستاده یی ای سیدا چون سرو پا در گل

درین گلزار نتوان ساختن یک ساعتی منزل

کرا افتاده در باغ جهان این قصه مشکل

نهالی را که من چون تاک پروردم به خون دل

چه سان بینم به کام دیگران صایب شرابش را

ادامه‌ی مسمطات

  1. شمارهٔ ۲۲عقل و هوش زلفت را دسترس نمی داند
  2. شمارهٔ ۲۳تا سبزه به گلزار جمال تو دمیده
  3. شمارهٔ ۲۴غم مرا چون عود شبها جای در مجمر دهد
  4. شمارهٔ ۲۵شوخ من بی پرده در بازارها جولان مکن
  5. شمارهٔ ۲۶اشک حسرت تا کی ای گل در کنارم می کنی
  6. شمارهٔ ۲۷یوسف من پیرهن چاک از زلیخای کیئی
  7. شمارهٔ ۲۸ز خون بیگناهان قد شمشیرت دو تا باشد
  8. شمارهٔ ۲۹رفتم شبی به کویش با قامت خمیده
همه‌ی مسمطات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.