پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

مسمطات

شمارهٔ ۲۶

اشک حسرت تا کی ای گل در کنارم می کنی

از خدای خود نمی ترسی و زارم می کنی

گوش بر قول رقیب بدشعارم می کنی

از برای خاطر اغیار خوارم می کنی

من چه کردم کین چنین بی اعتبارم می کنی

بس که دارد آتش شوق تو جانم بی قرار

شمع سان دارم دل سوزان و چشم اشکبار

می خورم خون جگر چون گل ز دست روزگار

گر بدانی حال من گریان شوی بی اختیار

ای که منع از گریه بی اختیارم می کنی

خان و مان بر باد دادم بر سر سودای تو

توتیا کردم به چشم خویش خاک پای تو

گوش نه یک یک بیان سازم من از غمهای تو

روزگاری آنچه با من کرد استغنای تو

گر بگویم گریه ها بر روزگارم می کنی

شب که در پیمانه می می ریختم از بهر زیست

بی لب لعلت صراحی وار چشمم خون گریست

باعث نارفتن کویت نمی پرسی که چیست

گر نمی آیم به سوی بزمت از شرمندگیست

زانکه هر دم پیش مردم شرمسارم می کنی

سیدا خون می خورم عمریست از بزم وصال

ناتوان گردیده است اعضای من همچون هلال

مدتی بگذشت معلومم نشد ای نونهال

گفته یی تدبیر کارت می کنم وحشی منال

رفت کار از دست و کی تدبیر کارم می کنی

ادامه‌ی مسمطات

  1. شمارهٔ ۲۸ز خون بیگناهان قد شمشیرت دو تا باشد
  2. شمارهٔ ۲۹رفتم شبی به کویش با قامت خمیده
  3. شمارهٔ ۳۰ای گل امروز تو هم‌بزم حریفان شده‌ای
  4. شمارهٔ ۳۱ در تضمین از اشعار صائبچو غنچه تا به تبسم کشاده‌ای لب‌ها
  5. شمارهٔ ۳۲تا به می خوردن به گلشن آن گل رعنا نشست
  6. شمارهٔ ۳۳فگندی بر جگر آتش چو من بی خان و مانی را
  7. شمارهٔ ۳۴داد ضیا به عالمی پرده ز رخ کشادنش
  8. شمارهٔ ۳۵تندخویی آمد و چون لاله داغم کرد و رفت
همه‌ی مسمطات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.