پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

مسمطات

شمارهٔ ۳۳

فگندی بر جگر آتش چو من بی خان و مانی را

زدی در شعله از نامهربانی مهربانی را

بگو ای شمع با پروانه خود داستانی را

کجا بودی که امشب سوختی آزرده جانی را

به قدر روز محشر طول دادی هر زمانی را

به قدر قسمت هر کس در آن روزی که جان دادند

به خوبان قد سرو و چهره یی چون ارغوان دادند

از آن روزی که حسن و عشق را با هم نشان دادند

به عاشق اشک سرخ و رنگ زرد از بهر آن دادند

کز استغنا فرود آرند مستغنی جوانی را

فغان زاهدان در خانقه چون شمع از خامیست

ز بزم دلبران پرهیز کردن عین بدنامیست

به قول عشقبازان این روایت شاهد حامیست

کتاب هفت ملت گر بخواند آدمی عامیست

نخواند تا ز جزو آشنایی داستانی را

دلم را چند بی لعلت نظر بر جام زهر افتد

نگاهت جانب من تا بکی از روی قهر افتد

مرا در گفتگو آور که آشوبی به دهر افتد

سئوالی کن ز من امروز تا غوغا به شهر افتد

که اعجاز فلانی کرد گویا بی زبانی را

شبی افتاده می رفتم به طوف کعبه آن کو

به گوش هوشم آواز پیاپی آمد از یکسو

اگر پرسد مرا ای سیدا آن تندخو بر گو

نمی دانم نظیری کیست چون می آمدم زان رو

به حال مرگ دیدم بر سر ره ناتوانی را

ادامه‌ی مسمطات

  1. شمارهٔ ۳۵تندخویی آمد و چون لاله داغم کرد و رفت
  2. شمارهٔ ۳۶هستم از جان بنده رخساره آن پادشاه
  3. شمارهٔ ۳۷از شوق تو افتادم در بادیه پیمایی
  4. شمارهٔ ۳۸امروز به عالم نبود اهل وفا را غیر از تو پناهی
  5. شمارهٔ ۳۹هر که در غم صبر کرد ایوب می دانیم ما
  6. شمارهٔ ۴۰مه من علم به عالم شده ای به دلربایی
  7. شمارهٔ ۴۱مصفا سینه را چون مهر انور می توان کردن
  8. شمارهٔ ۴۲ارباب جود را کف گوهرفشان نماند
همه‌ی مسمطات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.