پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

مسمطات

شمارهٔ ۳۷

از شوق تو افتادم در بادیه پیمایی

دارد من مجنون را سودای تو سودایی

رفتی و مرا ماندی در کنج شکیبایی

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی

دل بی تو به جان آمد وقتیست که بازآیی

افتاده ام از چشمت در کشور گمنامی

می گریم و می سوزم چون شمع من از خامی

درد تو مرا آورد بالین سرانجامی

ای درد توام درمان در بستر ناکامی

وی یاد توام مونس در گوشه تنهایی

روزی که تو را ایام از دیده نهانم کرد

صد شعله بیدادی قصه دل و جانم کرد

گردون نه مرا آن نوع رسوای جهانم کرد

مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد

کز دست نخواهد شد دامان شکیبایی

رخسار تو را از بت آن تاب نمی ماند

چشم سیهت از ناز در خواب نمی ماند

باغ رخ تو تا حشر سیراب نمی ماند

دایم گل این بستان شاداب نمی ماند

دریاب ضعیفان را در وقت توانایی

تا بر سرت ای سید آن شوخ سوار آمد

افروخته سر تا پا همچون گل نار آمد

فصل غم و محنت رفت ایام بهار آمد

حافظ شب هجران شد بوی خوش یار آمد

شادیت مبارک باد ای عاشق شیدایی

ادامه‌ی مسمطات

  1. شمارهٔ ۳۹هر که در غم صبر کرد ایوب می دانیم ما
  2. شمارهٔ ۴۰مه من علم به عالم شده ای به دلربایی
  3. شمارهٔ ۴۱مصفا سینه را چون مهر انور می توان کردن
  4. شمارهٔ ۴۲ارباب جود را کف گوهرفشان نماند
  5. شمارهٔ ۴۳نقاب از رخ برافگندی نمودی روی زیبا را
  6. شمارهٔ ۴۴چون تاب به کلبه ام ای سیمتن درای
  7. شمارهٔ ۴۵به بزم غیر تا سرو تو خود را جلوه گر کرده
  8. شمارهٔ ۴۶عشق چون آمد به دل در سینه غم نامحرم است
همه‌ی مسمطات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.