پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

مسمطات

شمارهٔ ۳۸

امروز به عالم نبود اهل وفا را غیر از تو پناهی

گیرند برای تو شب و روز دعا را از هر سر راهی

تا چند به زلف تو بگویم نگارا با ناله و آهی

ای ریخته سودای تو خون دل ما را بی هیچ گناهی

بنواز دمی کشته شمشیر جفا را باری به نگاهی

عمریست چو من فاخته سرو غلامت با آن قد دلجو

هر حلقه یی از زلف دلاویز تو دامیست بر گردن آهو

از بس که شب و روز تو را باغ مقامست گویند ز هر سو

در خرمن گل مار سیه خفته کدام است با روی تو گیسو

حیف است که همخوابه بود ترک خطا را هندوی سیاهی

شبنم به تمنای تو عمری به سر آورد با دیده بیدار

پیراهن آغشته به خون جگر آورد گل در نظر خار

بلبل به چمن ناله جانسوز برآورد از سینه افگار

باد سحر از روضه رضوان خبر آورد امروز به گلزار

ای سرو روان نیست مگر باد صبا را در کوی تو راهی

از خون جگر نیست تهی شیشه عاشق چون دیده یعقوب

پیوسته به درد است رگ و ریشه عاشق همچون تن ایوب

گویم به تو امروز اندیشه عاشق از طره محبوب

زاری و زرو زور بود پیشه عاشق یا رحم ز مطلوب

نی زور مرانی از رو نمی رحم شما را بس حال تباهی

عمریست تو را بر سرسید گذری نیست افتاده بزنجیر

با یاد تو از زندگی او اثری نیست چون کودک تصویر

آهوی تو را سوی ایران نظری نیست از ماست چه تقصیر

از حال پریشان کمالت خبری نیست هیهات چه تدبیر

کس نیست که تقریر کند حال گدا را در حضرت شاهی

ادامه‌ی مسمطات

  1. شمارهٔ ۴۰مه من علم به عالم شده ای به دلربایی
  2. شمارهٔ ۴۱مصفا سینه را چون مهر انور می توان کردن
  3. شمارهٔ ۴۲ارباب جود را کف گوهرفشان نماند
  4. شمارهٔ ۴۳نقاب از رخ برافگندی نمودی روی زیبا را
  5. شمارهٔ ۴۴چون تاب به کلبه ام ای سیمتن درای
  6. شمارهٔ ۴۵به بزم غیر تا سرو تو خود را جلوه گر کرده
  7. شمارهٔ ۴۶عشق چون آمد به دل در سینه غم نامحرم است
  8. شمارهٔ ۴۷سیر پرشور و چشم لاغر و پشت خمی دارم
همه‌ی مسمطات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.