پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

مسمطات

شمارهٔ ۴۷

سیر پرشور و چشم لاغر و پشت خمی دارم

درین وادی فراوان درد و بی پایان غمی دارم

پریشان خاطرم امروز گویا ماتمی دارم

لب خشک و دل خونین و چشم پر نمی دارم

نگهدارد خدا از چشم بد خوش عالمی دارم

مرا افگنده بر خاک مذلت پله هستی

بلندی های بیجا کشکشان آورد در پستی

به گرد خویشتن می گردم و می گویم از مستی

دو عالم آرزو در سینه دارم از تهیدستی

بیابان در بیابان کشت ابر بی نمی دارم

دل لبریز دارم چون جرس از ناله و افغان

چو گل افتاده در پیراهن من چاک تا دامان

به گوشم هر دم آید این ندا از طره جانان

فراغت دارد از ناز طبیبان درد بی درمان

پریشان نیستم هر چند حال درهمی دارم

فلک دیوار پستم را کجا از پای بنشاند

ازین کردار خود را تا قیامت رنجه گرداند

نسیم از جای کوه قاف را برکنده نتواند

به من سیل حوادث می کند تندی نمی داند

که من در سخت جانی ها بنای محکمی دارم

ز من امروز چون بلبل دل آزاری نمی آید

برون از خانه من غیرهمواری نمی آید

درین گلزار از دستم به جز زاری نمی آید

نسیم صبحم از من خویشتن داری نمی آید

گره وا می کنم از کار مردم تا دمی دارم

اگر گل در زمین جان نشانم خار می روید

نهال سبزه کارم نیش از گلزار می روید

مرا از سینه مو همچون زبان مار می روید

به جای جوهر از آئینه ام زنگار می روید

گوارا باد عیشم خوش بهاری خرمی دارم

به گردون تیر آه خستگان سازد اثر صایب

برآید احتیاج سیدا از چشم تر صایب

چو شبنم گشته ام از مهر او صاحبنظر صایب

ز راز آسمانها چون نباشم باخبر صایب

که من از کاسه زانوی خود جام جمی دارم

ادامه‌ی مسمطات

  1. شمارهٔ ۴۹خوردی شراب ناب سرانجامیی تو رفت
  2. شمارهٔ ۵۰شبی ای رشک یوسف بی تو از بیت الحزن رفتم
  3. شمارهٔ ۵۱آب و تاب دوستی در سنبل موی تو نیست
  4. شمارهٔ ۵۲شبی ز خانه برون با صد آرزو رفتم
  5. شمارهٔ ۵۳قامت خم‌گشته را مرگ خبر می‌کند
  6. شمارهٔ ۵۴بهار آمد بکش در باغ رخت کامرانی را
  7. شمارهٔ ۵۵دیده را عمری به مردم آشنا کردم نشد
  8. شمارهٔ ۵۶برده تیغ ابرویت آب از دم شمشیرها
همه‌ی مسمطات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.