پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

مسمطات

شمارهٔ ۵۰

شبی ای رشک یوسف بی تو از بیت الحزن رفتم

گریبان چاک هر جانب چو بوی پیرهن رفتم

به چشم گوهرافشان همچو شبنم از وطن رفتم

به بویت صبحدم گریان به گلگشت چمن رفتم

نهادم روی بر روی گل و از خویشتن رفتم

مرا رسم وفاداری تو را باشد جفا آئین

ز من مهر است و دلسوزی نباشد از تو غیر از کین

ز شب تا روز باشد این سخن ورد من مسکین

تو ای گل بعد ازین با هر که می خواهد دلت بنشین

که من چون لاله با داغ جفایت زین چمن رفتم

ز موج گریه غم آستینم گشت دریایی

شد از چاک گریبان سینه ام دامان صحرایی

به کوی عاشقی امروز چون من نیست رسوایی

نه در سر شور مجنونی نه سامان زلیخایی

ازین هنگامه آخر شرمسار مرد و زن رفتم

حدیث روی آتشناک او گفتند در گلشن

کبود از سیلی باد صبا شد چهره سوسن

شتاب آلوده و چون سرو چیده از زمین دامن

بگشت باغ رفت آن شاخ گل با تای پیراهن

منش همچون نسیم از پی به بوی پیرهن رفتم

زبان غنچه را ای سیدا پیچیده گفتارش

ز پا افگنده سرو باغ را مستانه رفتارش

شود نظاره آب از پرتو خورشید رخسارش

ولی می باید و صبری که آرد تاب دیدارش

فغانی گر دلی داری تو باش اینجا که من رفتم

ادامه‌ی مسمطات

  1. شمارهٔ ۵۲شبی ز خانه برون با صد آرزو رفتم
  2. شمارهٔ ۵۳قامت خم‌گشته را مرگ خبر می‌کند
  3. شمارهٔ ۵۴بهار آمد بکش در باغ رخت کامرانی را
  4. شمارهٔ ۵۵دیده را عمری به مردم آشنا کردم نشد
  5. شمارهٔ ۵۶برده تیغ ابرویت آب از دم شمشیرها
  6. شمارهٔ ۵۷اسیرم کرده جادویی جهان زو کافرستانی
  7. شمارهٔ ۵۸عید شد آمد به رقص از جوش می دستارها
  8. شمارهٔ ۵۹ای ستمگر ز کجا تازه و تر می آیی
همه‌ی مسمطات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.